تبليغاتX
ما آخرالزمانیها

 

 

ما آخرالزمانیها

ویژگی آدمهایی که در آخرالزمان زندگی می کنند

اولین باری که دعای عهد خواندم

اولین باری که دعای عهد خواندم

هرگز فراموش نمی کنم روزی را که برای اولین بار از دوست صمیمیم شنیدم که می گفت

در حدیث داریم که هرکس ۴۰ صبح پشت سر هم این دعا را بخواند از یاوران حضرت مهدی محسوب می شود .....

دعای عهد را بارها در مفاتیح دیده بودم ولی توجهی به ان نمی کردم تا اینکه بعد از صحبت آنروز تصمیم گرفتم هر طور شده این دعا را ۴۰ روز  قرائت کنم . ماجرا به ۱۵ سال پیش برمی گردد . برای اولین بار که این دعای ۴۰ روزه را شروع کردم حال خوبی داشتم اما نمی دانستم که به این زودیها این توفیق را به من نمی دهند و من باید بیشتر تلاش کنم . حدود ۳۳ روز بدون وقفه این دعا را خواندم اما روز سی و چهارم یکدفعه از خواب پریدم  و دیدم ساعت حدود ۸ صبح است و من که صدای زنگ را نشنیده بودم از کار جا مانده  و به اصطلاح خواب مانده بودم.

ساعت حدود ۱۱ بود که ناگاه بیادم آمد که ای وای دعای عهد را نخواندم . آنروز خیلی پکر بودم و از اینکه اجازه نیافته ام دعای عهد را ۴۰ روز پیاپی بخوانم بسیار محزون و دلشکسته . اما با خود عهد کردم که از نو شروع کنم . البته تصور نکنید که بار دوم موفق شدم . نه باز هم در اواسط و اواخر دوره به هر دلیلی فراموش میکردم و باز افسوس و حسرت . حتی یکبار تا ۳۹ روز دعا را مصمم و امیدوار خواندم اما روز چهلم این توفیق را نیافتم . آنجا بود که فهمیدم خواندن این دعا به مدت ۴۰ روز  اجازه عالم بالا را می طلبد .

چند شب جمعه دعا کردم و از خدا خواستم تا این توفیق را به من کرامت  فرماید تا اینکه بالا خره توانستم به این فیض نائل شوم . روزی که دعای چهلم را تمام کردم نفس  راحتی کشیدم و از خدا خواستم تا باز هم این توفیق را به من کرامت فرماید . از آنموقع تا به حال نیز کمابیش این دعا را قرائت می کنم .... مضامین زیبایی دارد . اگر فرصت کردید حتما در مفاتیح الجنان این دعا را مطالعه کنید . در همین وبلاگ هم ، متن دعای عهد را قرار داده ام . ان شاء الله خداوند ما را از سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار دهد....

 



log
میلاد ابا الفضل گرامی باد

آنگاه که برای اولین بار میان دو حرم قرار گرفتم ، هیبت و شکوه وصف ناشدنیت را با تمام وجود حس کردم . تو همچنان نگاهبان حریم برادر بزرگوارت حسینی . تو همچنان با گذشت قرنها پاسدار سرفراز استان شریف مولایت حسینی . آنگاه که برای اولین بار در بین الحرمین قدم گذاشتم دیگر هیچ آرزویی نداشتم . انگار به همه خواسته هام رسیده بودم .چه لذتی داشت به یکسو می نگریستی حرم زیبای حسین را نظاره می کردی

 و در سوی دیگر عباس با همان هیبت و با همان هیمنه در آستان برادر پاسداری می داد . و وارد شدن در حرم تو ای حامی همیشگی برادر برای من بسیار سخت و دشوار بود .  پاهایم می لرزید و از روسیاهی سرم را بزیر افکنده بودم و آرام آرام قدم بر میداشتم و چه زیبا بود آن لحظه که خنکی آبهای روان را در زیر دستانم حس کردم. آن زمان بود که با همه ذرات وجودم

 به این حقیقت رسیدم که آب هم فدایی توست . همان آبی که به دلیل تشنگی برادر ت و فرزندانش از آن ننوشیدی و آب را برای همیشه شرمنده غیرت و جوانمردی خود کردی …..

 و عاشقانت چه مشتاقانه ضریحت را در بر می گرفتند و جواز حضور در حرم ابا عبد الله را ملتمسانه از تو طلب می کردند .

 

عباس ای تکسوار کارزار کربلا

 هنوز مادر گیتی جوانی به جوانمردی و غیرت تو نیافریده است . هنوز جوانی اینگونه عاشق ولایت پا به عرصه گیتی نگذاشته است وهنوز تو ای ابا الفضل سردار یگانه میدان جوانمردی و غیرتی .

سقای جوانمرد کربلا و پاسدار همیشگی حریم حسین میلاد شریفت مبارک باد…..

 

 



log
فطرس فرشته ای که به برکت وجود امام حسین نجات یافت

فطرس فرشته ای که به برکت وجود امام حسین نجات یافت

از اینکه در زیر گنبد مطهر ابا عبد الله نماز زیارت می خواندم احساس شادی زاید الوصفی داشتم. تصمیم گرفته بودم حال که افتخار زیارت اباعبد الله نصیبم شده است تا می توانم برای اموات و ملتمسین دعا نماز بخوانم و آنها را نیز در این فیض بزرگ شریک کنم .   ساعت حدود 3 بعد از ظهر بود ، حرم حضرت تقریبا خلوت بود و خیلی از زائران برای استراحت بعد از ظهر به مکانهای اقامت خود رفته بودند.

در رکعت دوم نماز بودم که ناگاه صدای گوشنوازی به گوشم رسید ، به نظرم آمد که جمعیتی حدود چهار صد یا پانصد نفر بانوی  جوان به حرم آمده اند و با صدای موزون و سوزناکی گریه می کنند.گوشنوازی این صدا از این جهت بود که صدای گریه و شیون این بانوان همچون یک قطعه موسیقی ، موزون و هماهنگ بود و سوزناکی آن از این جهت که صدای این بانوان به گونه ا ی غمناک بود که گویا همین لحظه عزیزی را از دست داده بودند ، اگر چه مشغول نماز بودم اما این صدای عجیب توجهم را بشدت به خود مشغول کرد ،با خود می گفتم این کاروان چه کاروانی است که اینگونه موزون و سوزناک برای حضرت ابا عبد الله اشک می ریزد ، لحظه شماری می کردم تا پس از اتمام نماز  این کاروانیان و گریه های سوزناکشان را ببینم و با انها همنوا شوم ، وقتی نمازم به پایان رسید به سرعت به اطراف نگاه کردم ، هر چه گشتم جز همان چند نفری که در اطراف ضریح بودند کس دیگری را ندیدم ولی باز آن صدا به گوشم می رسید ،نمی دانستم چه پاسخی به این پرسش درونیم بدهم ؟این صدا از کجا بود ؟ این بانوان چگونه با این صدای روحنواز و به صورتی زیبا و هماهنگ گریه می کردند؟ چرا من این صدا را می شنیدم اما صاحبان صدا را نمی دیدم ،هر چه فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید . در افکار خود غرق بودم که ناگاه نکته ای به ذهنم جرقه زد ، شنیده بودم که فرشتگان عالم ملکوت پس از به شهادت رسیدن امام حسین و یاران وفادارش در اطراف مضجع شریف آن  حضرت به عزاداری پرداخته اند  وهمچنان  تا قیامت برای ابا عبدالله به عزاداری مشغول خواهند بود. از حرم امام حسین خارج شدم و لی آن صدا  همچنان در گوشم طنین انداز بود.

پس از بازگشت از سفر عتبات عالیات ، تا مدتها ،حتی زمانی که به خواب می رفتم  آن صدای زیبا را می شنیدم و خاطرات زیبای سفر به کربلای معلی در ذهن و جانم زنده می شد ، تا اینکه یک روز بر حسب اتفاق ، کتابی در باره واقعه کربلا بدستم رسید که در آن در باره یکی از فرشتگان مقرب خداوند مطالبی نوشته شده بود ،

خلا صه آن داستان این بود که.........

زمانی كه جبرئيل  امین برای ابلاغ پیامی به محضر مبارک 

 رسول اکرم(ص) به زمین فرود می آمد در بين راه فرشته‌ای

را می بیند كه بر روی زمين ناله و فرياد می‌كند.

جبرئيل به آن فرشته كه نامش فطرس بود نزدیک شده و از

او می پرسد: ای فطرس، برای چه اين گونه ناله و فریاد می

کنی؟ فطرس می گوید: ای جبرئيل امین، خداوند مرا به

كاری امر كرد؛  اما من سرپيچی نمودم و بال و پرم اینگونه

که میبینی سوخت .

فطرس از جبرئيل می پرسد: شما كجا می‌رويد؟

جبرئیل می گوید: به خدمت رسول خدا(ص) می‌روم. فطرس

 ناله‌ای زده و می گوید: اگر امكان دارد مرا هم با خود به 

 خدمت حضرت رسول(ص) ببريد. تا شايد آن حضرت در حق

 من دعا كند و بال و پرم به حالت اول بازگردد. جبرئيل هم

پذیرفته و  فطرس فرشته را با خود به خدمت آن حضرت می برد.

جبرئیل و فطرس فرشته زمانی به محضر پیامبر می رسند

که امام حسین (ع)  نیزدر كنار پيامبر(ص)مشغول بازی بود.

 پیامبر از ماجرای فطرس با خبر می شود  و به او می

فرماید: ای فطرس، جلو بيا و بال و پر  خود را به  بدن

حسين(ع) بمال.

 فطرس بدن خود را به بدن امام حسين(ع)می  مالد و در

همان موقع بال و پر فطرس باز شده و پرواز می کند و به

 

مقام و مكان خود در آسمان باز می گردد.

زمانی می گذرد و واقعه جانسوز کربلا رخ می دهد . زمانی

که فطرس از واقعه کربلا مطلع می شود به خداوند عرض

می کند: خدایا ، ای كاش زودتر

 از این واقعه خبر دار می‌شدم و با فرشتگان دیگر به یاری

حسین و یارانش  می  شتافتم  .از سوی خداوند  خطاب

می رسد كه: ای فطرس به همراه  هفتاد هزار فرشته ای

كه در معیت تواند به زمین  برويد و در جوار مرقد حسین 

 معتکف  شويد و در سوگ مصيبت او اشک بریزید. فطرس

به همراه دیگر  فرشتگان ديگر به سرزمين كربلا فرود می

آید و به آن چه كه خداوند به او امر فرموده بود  تا روز جزا در

سوگ حسین و یاران با وفایش عاشقانه اشک می ریزد.......

 



log
آوای زیبای دعای فرج در حرم مطهر ابا عبدالله

آوای زیبای دعای فرج در حرم مطهر ابا عبدالله

 

پاییز سال 1385 و آخرین شبی بود که در کربلای معلی اقامت داشتیم . تصمیم گرفته بودم آن شب هر طور که شده  در قسمت بالای سر امام حسین  کنار همان سنگ قرمز ی که می گویند سر مطهر امام در زیر آن به خاک سپرده شده است زیارت ناحیه مقدسه و نماز امام زمان بخوانم . آنها که کربلا رفته اند می دانند که  کنار آن سنگ قرمز همچون کنار سنگ حجر الاسود در خانه خداست و همه زائران منتظرند تا  بر آن مکان مقدس بوسه زنند .حرم امام حسین بدلیل شرایط خاص حاکم بر عراق شبها راس  نیمه شب بسته می شود و زائران امکان حضور و عبا د ت در حرم مطهر را تا اذان صبح ندارند . ساعت 9 شب بود که وارد حرم مطهر حضرت ابا عبدالله شدیم . برعکس شبهای گذشته حرم مطهر کمی شلوغتر بود انگار همه کاروانها شب آخر اقامتشان بود و نمی خواستند شب آخر همجواری با حسین را براحتی از دست بدهند .   به قسمت بالای سر امام رفتم . تعداد زیادی از خانمها منتظر اقامه نماز در آن مکان بودند . در دلم از امام حسین خواستم که به من هم اجازه قرائت زیارت ناحیه مقدسه و نماز صاحب الزمان در آن مکان شریف را به من عنایت فرماید . واقعا صحنه های زیبایی بود هر زائری  مترصد فرصت بود تا هر طور شده از آن مکان مقدس کسب فیض کند و حاجات خود را در آن مکان شریف با ابا عبدالله در میان بگذارد . من همچنان منتظر بودم تا نوبت نماز و زیارت بالای سر امام نصیب من هم بشود . هر از چند گاهی نیم نگاهی هم به ساعت حرم می انداختم و از خدا می خواستم تا لحظه ها به کندی بگذرد و من این توفیب بزرگ را از دست ندهم . چیزی نمانده بود تا نوبت به من برسد که ناگاه صدای دسته ای از جوانانی که تازه وارد حرم شده بودند توجهم را به خود جلب کرد . آنها یکصدا و با آهنگی موزون همچون حاجیان بیت الله الحرام ، دعای فرج می خواندند و به ضریح مطهرنزدیک می شدند .هرگز صوت زیبای آنان را فراموش نمی کنم :

" اللهم عجل لولیک الفرج ، اللهم عجل لولیک الفرج ، اللهم عجل ...."

همه سلولهای بدن من نیز با آنها هماهنگ شده بود و آوای " اللهم عجل لولیک الفرج " سر می داد. همزمان با آوای دلنشین آنان نوبت م هم فرارسید و  در کنار سنگ قرمز و بالای سر مطهر امام حسین ، قرائت زیارت ناحیه مقدسه را شروع کردم . جایتان خالی ، نمی دانید چه شور وشعفی سراسر

وجودم را فرا گرفته بود . همزمانی زیارت ناحیه مقدسه و آوای زیبای اللهم عجل لولیک الفرج آنهم در زیر گنبد مطهر امام حسین که محل استجابت دعاست  هرگز قابل وصف و بیان نیست . بلافاصله پس از زیارت ناحیه نماز حضرت صاحب الزمان را قرائت کردم و آوای دعای فرج نیز همچنان در حرم مطهر ادامه داشت . آنچه که برای من جالب بود اینکه قرائت زیارت ناحیه مقدسه و نماز حضرت صاحب الزمان به همراه اعمال مخصوص ویژه حرم امام حسین  حدود دو ساعت طول  کشید و به محض آنکه من  دعا و نماز را تمام کردم و زیر گنبد امام حسین برای فرج امام زمان دعا کردم صدای خادمان حرم مطهر بلند شد که زائران را  به خروج از حرم فرا می خواندند . جالب آنکه آوای دسته جمعی آن جوانان نیز تا پایان دعا و نماز با من همراه بود و شوق و شادی مرا دوچندان کرده بود . آن شب بسیار خداوند را شکر  و از امام حسین علیه السلام سپاسگزاری کردم که این توفیق بزرگ را نصیب من کرده بوند . آن شب یکی از زیباترین شبهای زندگیم بود . ........



log
اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

 

هرگز فراموش نمی کنم اذر ماه سال ۱۳۸۵ را که برای اولین بار اجازه یافتم به پابوسی مرقد شریف ابا عبد الله نائل شوم . به نزدیکیهای درب حرم رسیده بودیم اما در خود لیاقت ورود به این مکان شریف را نمی یافتیم . روی سکویی نشستم و مشغول گریه و گفتگو با مولا و محبوبم بودم که ناگاه صدای جوانی توجهم را به خود جلب کرد و. با سوز و عشق خاصی با ابا عبد الله سخن می گفت . از سخنانش فهمیدم که او هم برای اولین بار است که به پابوسی حرم امام شرفیاب شده است . نکته ای که در درد دلهای عاشقانه او با امام برایم جالب بود این بود که خطاب به امام می گفت : یا ابا عبد الله شما در زمان خود مظلوم و تنها بودید و فرزند شما حضرت مهدی هم در زمان ما و در میان اینهمه شیعه غریب است و به دعاهایی اشاره کرد که مردم تنها برای رفع گرفتاریهای مادی خود به در خانه ائمه میبرند و جمله ای که این جوان بر زبان آورد و به من و امثال من اجازه داد که با این سخن جرئت ورود به حرم امام را بیابیم این بود که خطاب به ابا عبد الله فرمود :

یا حسین ما امروز و در کنار حرم شریفت همه خواسته های دنیوی خود را با یک دعا معامله می کنیم و آن دعا اینست

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 



log
آواهای عاشقانه در حرم ابا عبدالله الحسین

 

آواهای عاشقانه در حرم ابا عبدالله الحسین

 

از اینکه در زیر گنبد مطهر ابا عبد الله نماز زیارت می خواندم احساس شادی زاید الوصفی داشتم. تصمیم گرفته بودم حال که افتخار زیارت اباعبد الله نصیبم شده است تا می توانم برای اموات و ملتمسین دعا نماز بخوانم و آنها را نیز در این فیض بزرگ شریک کنم .   ساعت حدود 3 بعد از ظهر بود ، حرم حضرت تقریبا خلوت بود و خیلی از زائران برای استراحت بعد از ظهر به مکانهای اقامت خود رفته بودند.

در رکعت دوم نماز بودم که ناگاه صدای گوشنوازی به گوشم رسید ، به نظرم آمد که جمعیتی حدود چهار صد یا پانصد نفر بانوی  جوان به حرم آمده اند و با صدای موزون و سوزناکی گریه می کنند.گوشنوازی این صدا از این جهت بود که صدای گریه و شیون این بانوان همچون یک قطعه موسیقی ، موزون و هماهنگ بود و سوزناکی آن از این جهت که صدای این بانوان به گونه ا ی غمناک بود که گویا همین لحظه عزیزی را از دست داده بودند ، اگر چه مشغول نماز بودم اما این صدای عجیب توجهم را بشدت به خود مشغول کرد ،با خود می گفتم این کاروان چه کاروانی است که اینگونه موزون و سوزناک برای حضرت ابا عبد الله اشک می ریزد ، لحظه شماری می کردم تا پس از اتمام نماز  این کاروانیان و گریه های سوزناکشان را ببینم و با انها همنوا شوم ، وقتی نمازم به پایان رسید به سرعت به اطراف نگاه کردم ، هر چه گشتم جز همان چند نفری که در اطراف ضریح بودند کس دیگری را ندیدم ولی باز آن صدا به گوشم می رسید ،نمی دانستم چه پاسخی به این پرسش درونیم بدهم ؟این صدا از کجا بود ؟ این بانوان چگونه با این صدای روحنواز و به صورتی زیبا و هماهنگ گریه می کردند؟ چرا من این صدا را می شنیدم اما صاحبان صدا را نمی دیدم ،هر چه فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید . در افکار خود غرق بودم که ناگاه نکته ای به ذهنم جرقه زد ، شنیده بودم که فرشتگان عالم ملکوت پس از به شهادت رسیدن امام حسین و یاران وفادارش در اطراف مضجع شریف آن  حضرت به عزاداری پرداخته اند  وهمچنان  تا قیامت برای ابا عبدالله به عزاداری مشغول خواهند بود. از حرم امام حسین خارج شدم و لی آن صدا  همچنان در گوشم طنین انداز بود.

پس از بازگشت از سفر عتبات عالیات ، تا مدتها ،حتی زمانی که به خواب می رفتم  آن صدای زیبا را می شنیدم و خاطرات زیبای سفر به کربلای معلی در ذهن و جانم زنده می شد ، تا اینکه یک روز بر حسب اتفاق ، کتابی در باره واقعه کربلا بدستم رسید که در آن در باره یکی از فرشتگان مقرب خداوند مطالبی نوشته شده بود ،

خلا صه آن داستان این بود که.........

زمانی كه جبرئيل  امین برای ابلاغ پیامی به محضر مبارک  رسول اکرم(ص) به زمین فرود می آمد در بين راه فرشته‌ای را می بیند كه بر روی زمين ناله و فرياد می‌كند.

جبرئيل به آن فرشته كه نامش فطرس بود نزدیک شده و از او می پرسد: ای فطرس، برای چه اين گونه ناله و فریاد می کنی؟ فطرس می گوید: ای جبرئيل امین، خداوند مرا به كاری امر كرد؛  اما من سرپيچی نمودم و بال و پرم اینگونه که میبینی سوخت .

فطرس از جبرئيل می پرسد: شما كجا می‌رويد؟

جبرئیل می گوید: به خدمت رسول خدا(ص) می‌روم. فطرس ناله‌ای زده و می گوید: اگر امكان دارد مرا هم با خود به  خدمت حضرت رسول(ص) ببريد. تا شايد آن حضرت در حق من دعا كند و بال و پرم به حالت اول بازگردد. جبرئيل هم پذیرفته و  فطرس فرشته را با خود به خدمت آن حضرت می برد.

جبرئیل و فطرس فرشته زمانی به محضر پیامبر می رسند که امام حسین (ع)  نیزدر كنار پيامبر(ص)مشغول بازی بود. پیامبر از ماجرای فطرس با خبر می شود  و به او می فرماید: ای فطرس، جلو بيا و بال و پر  خود را به  بدن حسين(ع) بمال.

 فطرس بدن خود را به بدن امام حسين(ع)می  مالد و در همان موقع بال و پر فطرس باز شده و پرواز می کند و به مقام و مكان خود در آسمان باز می گردد.

زمانی می گذرد و واقعه جانسوز کربلا رخ می دهد . زمانی که فطرس از واقعه کربلا مطلع می شود به خداوند عرض می کند: خدایا ، ای كاش زودتر

 از این واقعه خبر دار می‌شدم و با فرشتگان دیگر به یاری حسین و یارانش  می  شتافتم  .از سوی خداوند  خطاب می رسد كه: ای فطرس به همراه  هفتاد هزار فرشته ای كه در معیت تواند به زمین  برويد و در جوار مرقد حسین  معتکف  شويد و در سوگ مصيبت او اشک بریزید. فطرس به همراه دیگر  فرشتگان ديگر به سرزمين كربلا فرود می آید و به آن چه كه خداوند به او امر فرموده بود  تا روز جزا در سوگ حسین و یاران با وفایش عاشقانه اشک می ریزد.......



log
دنيا ازآن شماست غريبانه چرا مي گرديد؟

 

دنيا ازآن شماست غريبانه چرا مي گرديد؟

 

اصلا دنيا يعني شما.مگه بدون شما دنيا معني ومفهوم هم داره؟

دنيا و هر آنچه در اونه همه فداي يه اپسيلون خاك پاي شما آقا.   

اگه گنجشكا تند وتند جيك جيك مي كنن ،اگه بلبلا چهچهه مستانه سر ميدن،اگه قمريهاي نازنازي مرتب بانگ كوكو سر ميدن، خلاصه هر پرنده اي كه آواز سر ميده فقط و فقط  به عشق شمامي خونه آقا... 

بهار كه ميشه درختا به شوق ديدار شما شكوفه مي دن،گلها به عشق شما مي شكفن،سبزه ها به شوق شما سر از خاك در ميارن،حتي خاك تيره و تار هم به عشق شما به گلها و درختها غذا مي ده... 

شما كه خودتون خوب مي دونين همه دنيا منتظر شماست،من ديگه كي ام كه بخوام حرفي بزنم ؟فكر مي كنين چرا همه يه جور دلتنگن ؟چرا همه  يه جورايي بهانه الكي  مي گيرن ؟چرا همه دارن مي نالن؟ هر كي رو مي بيني ميگه افسردم ، حوصله هيچ كسي رو ندارم،چرا هيچ كس از ته دل نمي خنده ؟چرا ميلياردرها هم شاد شاد نيستن ؟چرا همه به نوعي از همه چي خستن؟آقا، شايد خودشون نتونن به زبون بيارن كه چرا ؟ولي شما كه خوب مي دونين ته ته دل دنیا دنبال شما ميگرده.

شما كه خوب مي دونين حتي اونايي هم كه دارن براي دنيا گريه مي كنن ته گريه شون رو كه ببيني دلتنگي از زمونه و تنهايي و غربت آدمهاش خوابيده. آقا جون، آدمها خستن ، آدمها خیلی كلافه اند،حتي پيشرفتهاي علمي توی  اين كره خاكي هم نتونسته آرومشون كنه؟

آقا مردم دنيا با هر دين و آئيني كه باشن دنبال آروم دلشون مي گردن.

آقا جون آدمها شمارو مي خوان، اونم فقط و فقط خود شما، اگرچه نمی تونن درد دلشونو به زبون بيارن، تعارف هم نداريم ،اهل هر سرزمين و آئيني  هم كه باشن دنبال سرورشون مي گردن . آقا ،آدما سر گشتن نميخواين تشريف بيارين ؟ آدما پريشونن نميخواين تشريف بيارين؟ا مردم صاحبشونو مي خوان،مردم آروم جونشونو مي خوان، مردم روح گمشده شونو مي خوان، شما رو به خدا به خاطر اون بچه هايي بياين كه شبها از گرسنگي خوابشون نمي بره، به خاطر اون مردهايي بياين كه هر چي برا ي صاحب كارشون كار مي كنن حقشونو نمي گيرن و شبها از فرط بدن درد خوابشون نمي بره .به خاطر اون پير زني بياين كه مرتب از درد استخوناش به خودش مي پيچه ولي پول معالجشو نداره .به خاطر اون بچه هايي بياين كه باباشون  ماه به ماه هم نمي تونه غذاي درست و حسابي بهشون بده .به خاطر اون دخترا وپسرايي بياين كه به هزار و يك دليل گفتني و نگفتني، دين خدا رو به ورطه فراموشي سپردن . به خاطر اون جوونايي بياين كه همه چي رو به هم قاطي كردن و براي رسيدن به آرامش به هر زهر ماري پناه ميبرن. شما رو به خدا به خاطر اون آدمايي بياين كه توي اين دنياي وا نفسا باورشون رو به همه چيز از دست دادن و فقط  تو دنياي پوچي و هيچي مي پلكن .به خاطر دخترا و زنهايي بياين كه آدميتشون رو از ياد بردن و تو قرن بيست ويكم تازه شدن برده هاي ارزون قيمت سرمايه داراي غربي .آقا دنيا محتاج شماست. دنيا تشنه شماست . جهان در انتظار شماست.دنيا از آن شماست . شما چرا غريبانه مي گرديد.....شما چرا .....



log
اللهم عجل لولیک الفرج

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

هرگز فراموش نمی کنم اذر ماه سال ۱۳۸۵ را که برای اولین بار اجازه یافتم به پابوسی مرقد شریف ابا عبد الله نائل شوم . به نزدیکیهای درب حرم رسیده بودیم اما در خود لیاقت ورود به این مکان شریف را نمی یافتیم . روی سکویی نشستم و مشغول گریه و گفتگو با مولا و محبوبم بودم که ناگاه صدای جوانی توجهم را به خود جلب کرد و. با سوز و عشق خاصی با ابا عبد الله سخن می گفت . از سخنانش فهمیدم که او هم برای اولین بار است که به پابوسی حرم امام شرفیاب شده است . نکته ای که در درد دلهای عاشقانه او با امام برایم جالب بود این بود که خطاب به امام می گفت : یا ابا عبد الله شما در زمان خود مظلوم و تنها بودید و فرزند شما حضرت مهدی هم در زمان ما و در میان اینهمه شیعه غریب است و به دعاهایی اشاره کرد که مردم تنها برای رفع گرفتاریهای مادی خود به در خانه ائمه میبرند و جمله ای که این جوان بر زبان آورد و به من و امثال من اجازه داد که با این سخن جرئت ورود به حرم امام را بیابیم این بود که خطاب به ابا عبد الله فرمود :

یا حسین ما امروز و در کنار حرم شریفت همه خواسته های دنیوی خود را با یک دعا معامله می کنیم و آن دعا اینست

اللهم عجل لولیک الفرج

 



log
ِشب میلاد ابا عبد الله

 

شب میلاد ابا عبد الله

 



log
همه چی رو دکون کردیم!

 

همه چی رو دکون کردیم!

 

البته به هر جای دنیا سفر کنی شاید این مساله به نوعی وجود داشته باشه اما متاسفانه تو ایران خیلی پر رنگتره.

مثلا میبینی فلان فرد صاحب شهرت و مکنت برای اینکه از اثرات منفی دنیای پیرامونش کم کنه یا راه رو برای شهرت بیشترش فراهم کنه به فلان موسسه خیریه کمک کنه یا به تعدادی از نیازمندان کمک کنه و مبالغش را هم با بوق و کرنا در همه رسانه های دیداری و شنیداری مطرح کنه ( اگرچه هدفم اهانت به فرد خاصی نیست و برای همه بزرگواران خیر جامعه احترام ویژه قائلم ، اما میخوام بگم بعضی افراد سود جو که فقط به فکر منافع دنیایی خودشون هستن ، فعالیتهای عام المنفعه رو موقعیت مناسبی برای مطرح کردن بیشتر خودشون دیدند و اگر چه نتیجه کارشون به نفع افراد زیادی خواهد شد اما در نهایت به هدف خودشون که رسیدن به موقعیت بهتر اجتماعی نیز هست خواهند رسید ، حتما اون  داستان مشهور بهلول رو شما هم شنیدید که وقتی نام خود را به جای موسس مسجد بر سر در مسجد بنا کرد خطاب به سازنده مسجد گفت اگر برای خداست چه فرقی می کند نام من یا تو بر سر در مسجد باشد ، خدا که می داند چه کسی مسجد را ساخته است .....

اما من می خوام بگم باشه عیبی نداره واسه رسیدن به دنیاتون خیرات بدین ، دست فقرا رو بگیرین ، جهیزیه دختراننیازمند رو تامین کنید و خلاصه از هر وسیله معنوی که خواستید برای رونق دادن دکون و دستک دنیایی خودتون استفاده کنید ولی جون هر کی دوست دارید مساله ظهور حضرت و شخصیت حضرت ولی عصر رو به دکون و دستک تبدیل نکنید ، بذاری به اعتماد مردم و بویژه جوونا خدشه وارد نشه ،از هر مستمسک دیگه ای برای مطرح کردن خودتون استفاده کنید ولی خواهشا به این حریم تجاوز نکنید .

چرا ما باید برخی از مجریان تلویزیون رو مجبور کنیم که در ابتدا یا انتهای برنامه در مورد حضرت مهدی صحبت کنند در حالی که بیننده کوچکترین نشانه ای از عشق و محبت به حضرت ابا صالح در چهره این افراد مشاهده نمی کند و همانطور که شما هم شنیده اید سخنی که از دل برنیاید لاجرم بر دل هم نخواهد نشست و خدای ناکرده منجر به نتیجه معکوس شده و دوری از حضرت را ببار خواهد آورد .

جالبه وقتی درچهره برخی مجریان تلویزیون دقت می کنی میبینی  طوری از آقا حرف میزنه که این کلمات از لبهاش فراتر نمیره و انگار بیشتر از اینکه توجه بیبننده  رو متوجه آقا کنه به فکر جلب نظرات بینندگان  به سوی خودشه شده ، آخر هر برنامه رو که  میبینی ،ترانه ای پخش میکنن که حال و هواش هیچ سنخیتی با حضرت مهدی نداره ولی مجری میگه این شعر رو تقدیم می کنیم به پیشگاه ... بابا دست بردارید اینقدر با مقدسات بازی نکنید ، نگذارید این مساله هم مثل خیلی مسائل دیگه لوث و بی محتوا بشه .

بگذارید کسانی از حضرت سخن بگویند که حداقل به ظهور حضرت علاقمند باشند ، گویندگان را مجبور نکنید تا فقط به دلیل آنکه باید مطلبی را برای بینندگان و شنوندگان خود بخوانند از سر اجبار و اکراه برای سلامتی و ظهور حضرت هم بناچار دعا کنند ، بگذاری لب و دهانهایی برای فرج دعا کنند که با این مساله نزدیکی روحی داشته باشند ، بگذاری کسانی نام زیبای مهدی را بر زبان جاری کنند که از ته دلشون برای ظهور حضرت دعا می کنند ....

خلاصه که  قدر مقدسات خودمون رو بدونیم و اونها ره براحتی هزینه مسائل زود گذر و موقتی نکنیم ......

 



log